|
می خوام بگم گور پدر زندگی ولی شعرهام اونقدر بدن که شاید این ازشون برداشت نشه
|
خوابم نمی آید
تو
تو
تو
تو
با این همه چشم
که نگاهم می کنی
آسمان را
چند بار هم بگردم
خوابم را
پیدا نمی کنم
پاهایم چشم به راهند
تا کی گلیم بافتنت
تمام می شود
پ.ن:قدیمیه!
نقد حامد کریمی عزیز بر شعر پست قبلی
به نقل از شرابستان:
... نقص در روایت و استفادهی ناصحیح از بازیهای زبانی و عدم رعایت اصول زبانی شعر ... حالا که خوب شعر را مرور میکنم به اینها میرسم ...
شعر در نگاه اوّل شعر خوبی به نظر میرسد ولی تنها این که شعری در نگاه اوّل، زیبا به نظر برسد، نمیتواند ملاک ارزش یک اثر هنری باشد چون به قول دکتر رضای براهنی: «متنی شعر است که در خوانش هزارم هم شعر باشد.» ... شعر دوست خوبم آن قدر نکتههای ظریف داشت که حیفم آمد چند تا از مهمترینهایش را بیان نکنم و تنها هدفم از این نقد ِ به نسبت بلندبالا، این است که بچّههای دیگر درک کنند که نوشتن یک شعر سپید خوب چه قدر میتواند سخت باشد.
و یک نکتهی بسیار بسیار مهمّ دیگر این که: این شعر، از معدود شعرهایی بود که ارزش نقد داشت و تعریفهای من در جلسه، تأییدکننده این مطلب بود. امّا نقد:
کلمهها به جای ایفای نقش کلامی خود؛ صرفا دیالوگهایشان را به زبان میآورند و میروند، مثل بازیگرهای غیرحرفهای یک فیلم که نقششان را کاملاً مصنوعی بازی میکنند و تصنّعی بودن کارشان را بینندههای حرفهای فیلم تشخیص میدهند... مصداق بارز این نکته:
دست کم هفته ای دوبار باید به پدرت حق بدهی
هرروز هم که رد سگرمه هایش را بگیری
باز خنده هایش گم می شود توی هم همه ی این همه
تیک...تاک
تیک...تاک...تانک...تانک...بزنش
گرد و خاک و ترکش ها که بنشینند
مادرت آرام کمربند را از او می گیرد
او هم تا موج بعدی وقت دارد
از حمله ی گازنبری تانک ها برایت بگوید
پ.ن۱:عنوان به متن هیچ ربطی نداره
پ.ن۲:پشت این بغض بیدی شکسته
که خیال می کرد با این بادها نمی لرزد ..."احسان هادی"
نیت کرد
دست هایش را بالا نیاورده . . . افتاد
حالا پاره سنگ ها هم الله اکبر می گویند
پ.ن۱:گوسفندانی بودیم.خرمان کردند.گرگ شدیم."سینا بهمنش"
پ.ن۲:...قهوه ای که بر پیراهنم ریخت لکه دارم کرد..."مسلم سرلک"
کاش گنجشکی
اگر پرید
به دارکوب بگوید
درٍ این خانه چوب مرغوبی دارد
پ.ن:کاش!
نترس این شعر کاملا عاشقانه است
مگر نمی بینی
کلمه ها تمامشان لباس شخصی پوشیده اند
صورت های خیسشان هم هیچ ربطی به گاز های اشک آور ندارد
اصلا قرارمان همین بود
پاورچین پاورچین بیاییم طرف هم
که حتی یک خش هم نیفتد روی شعر
نترس بیا
شعرم مثل شیشه شفاف است
حالا اگر تنش به تن یک باطوم بخورد
حتما می خواهی بگویی خرده شیشه دارد؟!
پ.ن:من زنده ام به شایعه ها اعتنا نکن/در شهر کشته اند کسی را شبیه من "نجمه زارع"
چیز اول
تقدیم به "محمود..الف" یا "میم.احمدی نژاد"
هر طوری بود یه تربچه از توی سبزیا پیدا کرد.خرچ خوروچی که راه انداخته بود باعث شد که پچ پچای توی آشپزخونه را نشنوه.دوباره صداشو بلند کرد که"دل ضعفه گرفتیم زن.پس چی شد این شام."
دختر که صداش بیشتر ازتن وبدنش می لرزید گفت:"تو را خدا شامو نبر.الان زنگ می زنیم از بیرون غذا بیارن."مادر دخترشو که حالا تقریبا بهش آویزون شده بود از خودش جدا کرد."دیر میشه.مگه نمی بینی.خونه رو گذاشته رو سرش."بعد انگار هق هق دختر عصبیش کرده باشه گفت:"اصلا حقته.هر بلایی سرت بیاره حقته.تا تو باشی دیگه سر زودپز نری.چند بار بگم.این همه ظرف.چرا همه ی آزمایشای مدرستو با زودپز انجام میدی؟!"
دختر که حالا بیصدا اشک می ریخت دیگه هیچ چی نگفت.می دونست قراره چی بشه."باباش لقمه ی اولو می ذاره دهنش.مزه مزه می کنه.به زور قورت میده.آتیشی میشه.آب می خوره.آروم نمیشه.کمربندشو وا میکنه و داد می زنه:"زن!کتاب علوم این دختره رو مگه آتیش نزدی؟!این آبگوشت که باز طعم رادیو اکتیو میده!!!" "
چیز دوم
به همه ی کسایی که باعث شدن خیلیا به خیلی چیزا شک کنن
حالا فکر میکنه توی سرش یه عالمه رودخونه راه افتاده.دهن که باز کنه آبشار سرریز میشه توی حرفاش.پر از طراوته هر چی که میگه.فکر میکنه به قبلنای خودش.به ذهنش که منجمد بود.یعنی فکر می کنه که منجمد بود.که فکر می کنه حالا نیست.به یخی که آب شده فکر می کنه.فکر می کنه.به خیلی از کاراش که تغییر کرده.خیلیاش که باید تغییر کنه.خیلی از عادتا.
انگار که به بعضی فکرا هنوز حساسیت داشته باشه عطسش می گیره.صورتشو بعد از عطسه چند ثانیه بین دستاش نگه میداره.بعد کم کم میاردش بیرون.چشاش شروع می کنه به چرخیدن.انگار می خواد یکی رو پیدا کنه که ازش بپرسه "حالا باید چیکار کنم؟!"
قبلنا که بعد عطسه آروم صلوات می فرستاد.
پ.ن۱:بزنم به تخته رنگ و روم وا شده.
پ.ن۲:اصراری ندارم ولی فکر کنم این "دو تا چیز" مینیمال باشن.
یه سال برگردید به عقب
تقریبا یه ماهه دیگه کنکور دارم
با دامون نشستیم توی یه اتاق
فکر کنم گشنمه آخه توی خونه مجردی یا چیزی گیر نمیاد
یا کسی حال نداره پاشه بیاره.
کنکوریا باید بدونن، خاصیت کنکور اینه که آدم می خواد هر کاری بکنه فقط درس نخونه
پس با دامون شروع می کنم به بحث
ده سال ازمن بزرگتره و چارده سال پیش که اومدیم اصفهان چارده سالش بوده
کلی سوال اون پرسید.کلی جواب من دادم.خلاصشون اینه
"چرا از هفشجون اینقد خوشت میاد؟"
"نمی دونم"
پاشد رفت بیرون و من پنج دقیقه بعد شعر پایینی رو گذاشتم جلوش.
از هیجان بود یا گشنگی یاسرما،می لرزیدم.شایدم نمی لرزیدم
می خواهمت
به عشق تبسم مردمانت
به عشق عشقشان،مهرشان،گرمی نگاهشان
می خواهمت
حتی اگر مردمانت با تبسم بیگانه باشند
به عشق آسمان پر ستاره ات
به عشق آسمان خورشید نشانت
به عشق ابرهای گریانت
می خواهمت
حتی اگر ستاره ای در آسمانت نروید
حتی اگر آسمان تو بی نشان شود
حتی اگر ابرت آتش فشان شود
به عشق آب،به عشق خاک،به عشق یک نام پاک
حتی اگر ازمردم و آسمان و آب و خاک تهی شوی،باز هم
می خواهمت
به عشق عشق تو،تو در دلم زاده می شوی
می خواهمت
چرا که عشق تو در دلم گرفته جان
هفشجان
پ.ن۱:یادم نمیاد عکس العمل دامون چی بود
پ.ن۲:هر کی در مورد این شعر و ضعفاش بیاد حرف بزنه به نظرم آدم بی نهایت بی شعوریه
پ.ن۳:این پست هر لحظه ممکنه حذف بشه
حالم داره به هم می خوره.می خوام بیارم بالا.میارم بالا.رو خودم میارم بالا
رو لباسم.کیفم .شعرام.گند می زنم به همه چی.شمام بیاین این گند رو هم بزنید
گند منو بیشتر در بیارین.
ببین.سهم نمی خوام واسه اونا نیومدم.دوس دارم بمیری(حکم کیمیایی)
تازگی ها تا زغالی دستم می افتد
دوستت دارم می شود
می چسبد به دیوار خانه تان
لعنتش هم با خنده های دختر صاحب خانه در
که با لبخند های تو از این جا
تا
نمی دانم چند وقت است کجایی فاصله دارد